بنا به‌‌اعتقاد مردم بیش‌تر نقاط ایران، خضر پیامبری است که حیات جاویدان دارد. راهنمای گمگشتگان بیابان‌ها، برآورندهٔ حاجات و یاری‌دهنده نیازمندان و درماندگان است، و هر کس از سر صدق و صفا او را بخواند به‌یاریش می‌شتابد. این جنبه از شخصیت خضر به‌‌لحاظ مشابهت با چهره‌ئی که در آثار مکتوب و فرهنگ رسمی و متون دینی ایران از او تصویر شده، بیش‌تر شناخته و معرفی شده است. اما در صفحات جنوب و غرب و شمال ایران، خضر علاوه بر این‌ها، کارکرد دیگری هم دارد. از آنجا که مردم در زندگی روزمره‌شان پشتوانهٔ اقتصادی نداشتند یا این پشتوانه بسیار ناچیز بود، و نیز به‌سبب ناآگاهی آن‌ها به‌پدیده‌های طبیعت، خطر در نظرشان به‌صورت یکی از نمادهای ذهنی نیازهای مادی در فعالیت‌های تولیدی جلوه کرده است. چنان که برحسب نوع تولید، نحوهٔ معیشت، چگونگی روابط اقتصادی و فرهنگی و نیز به‌تناسب شرایط اجتماعی و طبیعی هر منطقه، جا به‌جا عامل برکت تولیدات کشاورزی، حافظ دام‌ها، برکت‌دهندهٔ فرآورده‌های دامی، حامی کشتی‌ها و صیادان، دارندهٔ شکارهای کوهستان‌ها و صاحب آب‌ها و چشمه‌ها شده است. از این رو در این مناطق چشمه‌ها، درختان، سنگ‌ها و مکان‌های نظرکردهٔ بسیاری به‌نام خضر وجود دارد. او در بعضی نقاط حتی نمادهای خاصی هم پیدا کرده است. مثلاً ایل‌نشینان نواحی غربی فارس به‌گاو یا گوسالهٔ خضر باور دارند، که چون آن گاو یا گوساله بر خرمن‌هاشان بگذرد برکت به‌‌همراه آورد، و کشاورزان مناطق جنوبی و شرقی فارس برکت را حاصل عصای خواجه خضر می‌پندارند؛ در ترکمن‌صحرا و در روستاهای مازندران شهاب آسمانی را خضر می‌دانند، و به‌اعتقاد مردم لرستان چوب درخت بادام عصای خواجه خضر است.

برای تحلیل سیمای اسطوره‌ئی - مذهبی خضر، لازم است که باورهای مربوط به‌او در حوزه‌های فرهنگی مختلف ایران، با اعتقادات مربوط به‌دیگر شخصیت‌های اسطوره‌ئی و مذهبی، که به‌‌نحوی در فرهنگ عامه جائی پیدا کرده‌اند، مقایسه شود، و با مطالب متون ادبی و مذهبی و افسانه‌ها و اسطوره‌های کهن مطابقت داده شود.