ایا حقایق عقلی و تعالیم دینی با هم ناسازگارند؟

منظور از عقل تقریباً مشخص است، یک تعریف فنى خاصى ندارد؛ عقل یا فاهمه بشرى قوّه فهمى است که در بشر هست و با آن قوه مى تواند از روش هاى متعارف و عادى معرفتى پیدا کند. منظورمان از دین هم مجموعه تعالیمى است که خداوند براى رستگارى بشر از طریق انبیاء (علیهم السلام) ارسال کرده است. حالا بین عقل و دین چه نسبتى است؟ یعنى بین این قوّه فاهمه بشرى و دین، که براى رستگارى بشر آمده، چه نسبتى هست؟ این توانایى آدمى چه جایگاهى در دین الهى دارد؟
در این باره شبهات و بحث هاى زیادى وجود دارد. مهم ترین شبهه، که در حقیقت، انگیزه طرح این مباحث است، توهّم ناسازگارى بین این دو مى باشد؛ گاهى چنین تصور مى شود که بین حقایقى که عقل به آن ها مى رسد و تعالیم دینى ناسازگارى هست. اعتقاد به این ناسازگارى موجب سرخوردگى بسیارى مردم از دین شده است، یا کسانى که دل بستگى به دین داشته اند، این ناسازگارى را به رسمیت شناخته و ادعا کرده اند راه دین از راه عقل جداست و اصلاً لزومى ندارد دین با عقل سازگار باشد، ولى آنچه مقتضاى خود عقل است و هر انسان سلیم العقلى درک مى کند، این است که از این قوّه عقلانى خودمان نمى توانیم فرار کنیم و پا از آن فراتر بگذاریم. آن که مى گوید عقل با دین در تعارض است، عقل را به کار مى گیرد، و حتى کسى که مى گوید حوزه این دو جداست و نباید عقل را در دین دخالت داد، این عقل اوست که به این نتیجه رسیده است؛ یعنى هر حرفى بزنیم، داور نهایى و قطعى در آن، همان عقل است؛ چه حکم به سازگارى بکنیم و چه حکم به ناسازگارى بکنیم، چه بخواهیم یکى را بگیریم و دیگرى را کنار بگذاریم، چه بخواهیم هر دو را با هم داشته باشیم. تصمیم گیرنده نهایى همان عقل است و بنابراین، نمى توان عقل را از حوزه دین یا حتى معرفت شهودى و عرفان خارج کرد. حتى کسى که مى گوید عقل در عرفان و شهود راه ندارد، این یک داورى عقلى است؛ یعنى خود عقل است که مى گوید شهودات عرفا با نتایج حاصل از منطق یا تفکر نظرى بشر دو حوزه را تشکیل مى دهند و یکى در دیگرى راه ندارد، ولى خود این داور که از بالا نظاره مى کند عقل است. بنابراین، همیشه عقل در مرتبه اى قرار گرفته که قضاوت مى کند و نظر مى دهد، و گریزى از عقل نیست.